آنیتای 21 ماهه
چقدر زود میگذره
باورم نمیشه 21 ماهه شدی دخترک
و هرچقدر زمان میگذره به جای شادی و خوشحالی نگران تر و غمگین تر میشم
خیلی راه داریم
هنوز تو راه نیفتادی
هنوز درکت پایینه
و
هنوز من ناامید ...
هرچقدر میگذره حال من بدترمیشه
دیروز برای اولین بار دیدم پدری لب به شکایت گشود
اون هم جوری که من ناراحت نشمو سریع هم جمع و جورش کرد
دقیقا مثل ادمی شدم که جلوش رو همش بن بست میبینه
دیروز عمو عنبرا هم گفت آنیتا از اون دسته هایی که برام خیلی مهمه زودتر راه بیفته
انگار هممون امید بستیم به راه رفتنت که درکت بهتر شه
دوست ندارم از سختی ها و شکایت هام بنویسم ولی دست خودم نیست
انگار انگشت هام روش نوشتن شکایت رو بیشتر بلدن
جدیدا برای خواب شبت هم حسابی اذیت میکنی
دوباره مقاومت برای خوابیدن
آنیتا الان که 21 ماهه شدنت رو مینویسم
به هیچ عنوان دوست ندارم پست های قبلی رو مرور کنم.
من خیلی محروم واقع شدم
نه تنها من بلکه پدر هم همینطور
هر روز کلی دلیل رو مرور میکنم تا شاید بتونم یه دلیلی برای محرومیت پیدا کنم .
حس مادری و لذت بردن از شیطنت های کودکانه
خدایا چرا؟
کم دارم اعتقاداتم رو هم از دست میدم
و ششم هرماه برای تبدیل به کابوس شده
مبادا 6 فروردین هم برسد و تو همانی باشی که هستی؟؟؟!!!


آنیتای 21 ماهه
